حكيم زجاجى
882
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
غم و غصه خوردند مردم بسى * ز خانه نمىرفت بيرون كسى ز آشوب و فتنه نياسود شهر * ببردند مال بزرگان به قهر شب از بيم كس را نمىبرد خواب * از آن كارهاى بد و ناصواب زبون گشت قائم در آن روزگار * به طغرل يكى نامه بنوشت زار كه اسلام را زور بازو نماند * مرا نيز از اينروى نيرو نماند در اين بوموبر شد فساد آشكار * چو شيران كند روبه اكنون شكار به بغداد خطبه نيارند كرد * سيه گشت محراب و منبر ز گرد فروشد ز برج هدى آفتاب * سيه شد جهان همچو پر غراب تويى اين زمان پشت و بازوى دين * مدد كن مرا تا شوى بىقرين چنين دمبهدم نامهها مىنبشت * مدادش به خون جگر مىسرشت رسول نخستين در آن روزگار * كه شد پيش طغرل بگ كامكار سرافراز قاضى باورد بود * كه با جهلش از علم ناورد بود پس از وى گزين هبت « 1 » اللّه رفت * ز ماهى نماينده بر ماه رفت كه فرزند مأمون بد و هاشمى * نبد مثل او بر زمين آدمى چو بر چارصد رفت چل سال و هفت * ز رى كامران شاه عالم برفت نخستين كس از خسروان عجم * كه آمد به بغداد با آن حشم سرافرازطغرل بگ شاه بود * كه تاج سرش افسر ماه بود نبد هيچ فرزند آن شاه را * ببريد چون مهر و مه راه را چو سلطان به بغداد شد ناگهان * به جنبش درآمد سراسر جهان به شهر اندرآمد نماينده شاه * تو گفتى مگر بود تابنده ماه به شهر اندر از جانب شرق شد * به تيزى جهاندار چون برق شد چو ديدند خلق سراسيمه را * به غارت بدادند آن نيمه را چو در شهر شد شاه طغرل چو باز * در آن بوموبر بد در فتنه باز چو سلطان درآمد به بغداد شاد * يكى را ببست و يكى را گشاد گشاد آن كسى را كه بربسته بود * ببست آنكه ز او خلق دلخسته بود
--> ( 1 ) شايد منظور هبة اللّه محمد بن على ، معروف به ابن مطلب وزير المستظهر باشد ، صفا ، 2 / 186 .